نیم قرن مبارزه/بدون تعارف با روحانی مجاهد شیخ «محمد تقی حسانی» (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از چهره های شاخص انقلابی شهرستان فراشبند که زندگی پرفراز و نشیبی داشته و کمتر معرفی شده و به جرات می توان گفت قدیمی ترین انقلابی پیرو خط امام در شهرستان فراشبند جناب حجه الاسلام والمسلمین محمد تقی حسانی می باشد که تیم خبری نخل بیدار با پیگیری های مکرر موفق شد در قالب مصاحبه ای اما #بدون_تعارف با وی انجام دهد که خلاصه متن مصاحبه به شرح زیر می باشد:

در ابتدا خودتون رو معرفی کنید و بگید از چه خانواده هستید تحصیلات تون تا چه سطحی هست؟

بسم الله الرحمن الرحیم بنده محمد تقی حسانی فرزند عبدالشهید هستم در حدود سال ۱۳۳۴ در فراشبند که در آن زمان قصوه ای از قصوات شهرستان فیروزآباد بود در خانواده‌ای روحانی و مذهبی  به دنیا آمدم و در حدود شش سالگی قبل از کلاس اول ابتدایی اول به مکتب خانه رفتم ختم قرآن را اونجا انجام دادم بعداً در حدود سال ۴۰ وارد مدرسه شوریده شدم تحصیلات ابتدایی را تا کلاس ششم در مدرسه شوریده فراشبند ادامه دادم و چون تا پایان ابتدایی بیشتر در فراشبند نبود و برای ادامه تحصیل با تمام مشکلات مادی که داشتیم مرحوم پدرم ما را به فیروزآباد فرستاد کلاس های هفتم و هشتم و نهم را در دبیرستان قاموس فیروزآباد سپری کردیم ناگفته نماند از همان دوران ابتدایی که در فراشبند بودیم مخصوصا از کلاس چهارم پنجم ابتدایی به تشویق پدر به مسجد می رفتیم و سخنرانی می کردیم در همان زمان دوران ابتدایی از ظلم بنی امیه و بنی عباس  بر اهل بیت علیهم السلام  گریز می‌زدیم بعد به فیروزآباد آمدیم حدود کلاس های هفتم و هشتم در مساجد فیروزآباد که با پدر میرفتیم می فهمیدند که ما هم منبر می رویم در حدود ۱۳ الی ۱۴ سالگی در ماه های محرم و رمضان، مسجدالنبی فیروزآباد ما را دعوت می کردند برای منبر و ساواک هم می آمد جلوی مسجد می ایستاد بعد از دوران ابتدایی ۶ سال متوسطه بود سه سال راهنمایی و سه سال دبیرستان سه سال اول را در دبیرستان قاموس سپری کردیم و از ابتدا علاقه به ادبیات و علوم انسانی داشتیم در فیروزآباد هم رشته علوم انسانی نبود یا باید در شیراز ادامه تحصیل می‌دادیم و یا در بوشهر چون شیراز هزینه های زندگی بالا بود و به خاطر اینکه که وضعیت زندگی ما متوسط رو به پایین بود برای ادامه تحصیل ناچاراً به بوشهر رفتیم کلاس های دهم و یازدهم را در دبیرستان کوروش کبیر بوشهر گذراندیم در سال یازدهم اتفاقاتی در حوزه سیاسی رخ داد که بعدا توضیح خواهم داد و به خاطر همین مسائل و ناامنی که رخ داد از بوشهر بیرون آمدیم سال دوازدهم را در دبیرستان حاج قوام شیراز ثبت نام کردیم و چون آن جا هم از ترس ساواک احساس ناامنی می کردیم بعد از چند ماه ترک تحصیل کردیم در حدود سال ۵۱ شمسی وارد حوزه مدرسه علمیه حکیم شدم حدود ۱۰ ماه در این مدرسه حوزه علمیه زیر نظر اساتید مجرب آقایان سید علی اصغر دستغیب و همچنین شهید دستغیب که مدیر مدرسه بودند، سید هاشم دستغیب، همچنین سید احمد آیت اللهی بودند و همچنین شیخ علی موحد و دیگران بودند بعد از حدود ۱۰ ماه تحصیل دوباره با تهدید ساواک جمعیت طلبه های این مدرسه متفرق شدند ناچار دوباره ترک تحصیل کردیم و در سال های ۵۲ و ۵۳ در مدرسه قوام ثبت نام کردیم و با رتبه اول در دبیرستان حاج قوام دیپلم خود را اخذ کردم همان سال در دبیرستان شاپور کنکور سراسری دادم و وارد دانشگاه شدم.

آیا در دوره دانش آموزی هم فعالیت های فرهنگی و سیاسی داشته اید لطفاً در این باره توضیحاتی ارائه فرمایید؟ 

 وقتی برای دوره تحصیلات در کلاس اول دبیرستان وارد بوشهر شدیم بعد از نوبت های صبح و عصر مدرسه به حوزه علمیه بوشهر می‌رفتیم و در آنجا ضمن آشنایی با حوزه علمیه راه مان در مسائل فرهنگی و سیاسی باز شد در آنجا با طلابی که از حوزه علمیه قم می آمدند آشنا شدیم که حدود سال ۴۹ به وسیله یکی از ایشان با مرجعیت آیت الله خمینی آشنا شده و مقلد ایشان گشتیم و با نهضت امام خمینی آشنا شدیم و در آنجا به وسیله طلابی که از قم آمده و باسواد بودند با نهضت امام خمینی و ۱۵ خرداد آشنا شدیم این در حالی بود که ما در حدود سن ۱۵ سالگی و ابتدای سن بلوغ بودیم که مقلد امام شده رساله ایشان را نیز پیدا کرده و دو نسخه اضافی را نیز به فراشبند برای اولین بار آوردیم در حدود سال ۴۰ و ۵۰ در فراشبند با آقای حاج محمد کاظم حسینی  بنده را که حدود ۱۶ سال داشتم به مسجد تازه ساخت به نام امام زمان دعوت کرد در آن زمان که بنده نوجوان بودم برای مراسم جشنی در این مسجد توسط ایشان دعوت شده به عنوان سخنران بودم در آنجا در حضور جمعیت زیادی بلند شدم و در مورد مسئله امام زمان صحبت کردم و همچنین مسئله اصلاح و مصلح صحبت کردم که جامعه ای که که در انتظار مصلح است باید خود را اصلاح کند ظرفیت و شرافت امام را پیدا کند و کمی به مسائل سیاسی وضعیت جامعه ورود کردم در آنجا عناصر نفوذی که وابسته به حزب ایران نوین بودند و کار ایشان این بود که اتفاقات منطقه را به ژاندارمری گزارش می کردند در آنجا گزارش سخنرانی ما را به ژاندارمری و از آنجا به ساواک دادند و در همان روز شروع به پرس و جو و تعقیب بنده در فراشبند کردند در این هنگام آقای حاج علی معین الدینی چون ایشان از طریق مادری با بنده قوم و خویش بود و منزل ایشان نزدیک ژاندارمری بود و از او سراغم را گرفته بودند و به بنده اطلاع دادند که تحت تعقیب هستید و ما هم قبل از دستگیری از طریق یک خودرو به کازرون و از آنجا به بوشهر فرار کردیم و از منطقه حوزه استحفاظی فارس بیرون رفتیم و این برای اولین بار بود که از طریق ساواک تحت تعقیب قرار گرفتیم.

از فعالیت‌های سیاسی خود در زمان دانشجویی بگویید و اینکه در چه سالی توسط ساواک بازداشت شدید و علت آن چه بود و گویا تا مدت ها کسی از وضعیت شما خبر هم نداشت؟ 

در سال تحصیلی۵۳ و ۵۴ وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شدیم در کنار درس خواندن فعالیت های بیشتر فرهنگی و سیاسی داشتیم و همچنین فعالیت های اسلام شناختی و اسلام شناسی داشتیم و در این میان بیشتر کتاب‌های سیاسی  اجتماعی اسلام را مطرح می‌کرد مطالعه می کردیم و بعد برای مطالعه به دوستان می دادیم و چون می خواستیم از ابتدایی شروع کنیم کتاب های را در سطح کودکان در تهران آماده می کردیم و آنها را به فراشبند که در مسجد جامع عتیق بود می فرستادیم

در مورد دستگیری هم اینطور بود که ترم دوم دانشگاه بود امتحانامون تازه تمام شده بود من با دو تا از دوستان از خوابگاه رفتیم به طرف دانشکده حقوق جواب امتحان را نگاه کنیم و بعد هم برگردیم تا بریم ترمینال، به محض ورود مان به دانشگاه یک دفعه از پشت دیدم که دو نفر مرد قوی هیکل دست ما را گرفتن و و انداختن تو ماشین و بردند و سرم را هم پوشاندند تا چیزی را نبینم مدتی تو ماشین بودیم و ما را پیاده کردند به زندان بردند فکر می کنم ابتدا من را به سلول انفرادی بردند که ابعادش حدوداً یک و نیم متر در یک متر بود و من را آنجا گذاشتن. چقدر اونجا بودیم یادم نیست تا اینکه بعد ما را صدا کردن و بردن از پله ها پایین. تا اون موقع هم ما نمیدونستیم که اینجا زندان اوین است  وقتی چشم ما راباز کردند دیدم اینجا شکنجه گاه است که سر تا سر دیوارش جای خون که با شلاق میزدن است من را روی صندلی نشاندند یه قلم و کاغذ بهم دادن و گفتند بنویس که با چه کسانی ارتباط داری چه کارهایی می کنی و من هم یه سری اطلاعاتی که مهم نبود نوشتیم بعدش که خواندنش کاغذ را مچاله کردند و پاره کردن و درون سطل آشغال انداختند و من را روی یک تخت خواباندند و بدنم هم به اون تخت با بند بستند و با یک کابل فشار قوی که سرش لخت بود شروع کردن به زدن و گفتن میگی یا نه تا اینکه من بیهوش شدم و تا یک ماه این برنامه ادامه داشت و تحت شکنجه های قرون وسطایی بودیم که غیر قابل گفتن است که همه چیز در این شکنجه ها بود و به اغما می‌رفتیم که وقتی به هوش می آمدم می دیدم در سلولم هستم و حالا چطور به هوش میرفتم چه کسی من را می آورد بی خبر بودم بعد از آن من را به بند عمومی بردند و تا حدود چهار ماه هیچ کسی از من اطلاع نداشت که مرده هستیم یا زنده هستیم حدود شش ماهم در بند عمومی بودم آن زمان آن چنان خفقانی بودکه کسی نمی توانست بداند من الان کجا هستم و جای من را پیگیری کند تا اینکه پدرمون خدمت آقای فلسفی خطیب معروف که رژیم نمیتونست زیاد باهاش درگیر بشه می رسند و از طریق ایشون خبر می‌گیرند که من در زندان اوین هستیم و سالم هم هستم، بعد از چهار ماه توانستن یک قرار ملاقات جور کنند و با فاصله با من صحبت کنند اما این مدت که شکنجه شده بودم بدنم نصف شده بود دندون هامون همه  لق شده بودن از بس که به صورتم زده بودند تا اینکه بعد از حدود هفت ماه من را صدا زدند و به اتاقی بردند در اتاق به من گفتند که شما دانشجو هستید و جهت امنیت با ما همکاری کنید.

 من جواب آنها دادم گفتم که من اینجا آمدم برای درس خواندن نه برای این کارها و اگر می فهمیدم اصلا دانشگاه نمی آمدم به هر حال هر چه اصرار کردند و به من پیشنهاد خونه درتجریش و این طور مسائل کردند قبول نکردم تا اینکه بعد از چند روز یک کاغذ آوردند و گفتند که امضا کن که دیگه از این کارها نمی کنی ما هم امضا کردیم و در آن هیچ قول همکاری نبود و بعد آزاد شدم.

اولین جرقه ها مخالفت با نظام شاهنشاهی در فراشبند از چه سالی شروع شد از طرف چه کسی و یا چه کسانی هدایت شد؟

در حدود سال‌های ۵۵ و یا ۵۶ بود که یکی از اساتید حوزه علمیه قم به نام مستعار خطیب احتمالا نام اصلی ایشان آقای مسعودی بود ایشان هم دوره آقای منتظری در حوزه بودند و ایشان شخصی عالم مجاهد و مجتهد بودند با یک روش بسیار نرم در مسجد جامع فراشبند مشغول خواندن نماز جماعت و فعالیت شد بسیار آرام و دقیق برای مردم صحبت می‌کرد و مردم را راهنمایی می کرد جهت گیری صحیح انقلاب را برای مردم و در توده مردم و برای عوام مردم ایشان شروع کردند بسیار انسان متینی بود و جاذبه زیادی داشت و از آن زمان کسانی که اهل انقلاب و اسلام انقلابی بودند دور ایشان جمع می شدند کسانی هم بودند که می ترسیدند و از همان زمان در مسجد جامع نمی‌آمدند که بعد از سال ۵۷ که انقلابی شدند تا هم اکنون هم به مسجد جامع نمی‌آیند در واقع مسجد جامع دهنو مرکز اصلی فعالیت های صحیح انقلابی بود که از طریق آقای خطیب به قم متصل بود این حرکت بدون افراط و تفریط و کاملاً مردمی انجام شد برخی هم حدود مرداد ۵۷ که انقلاب در آستانه پیروزی بود و می دیدند که باید انقلابی باشند وارد میدان شدند چون می دیدند که شاه دیگر رفتنی شده برخی دیگر هم بودند که پرچم افراط  را در دست گرفتند و آنها کسانی بودند که هیچ وقت در کنار مردم و حرکت صحیح انقلابی مردم قرار نگرفتند.

یکی از مهمترین حرکت های اصلی انقلاب سخنرانی شما علیه شاه در مسجد جامع اعظم به گفته بسیاری از مردم میباشد در این باره لطفاً توضیح دهید

موضوع سخنرانی مسجد جامع اعظم اولین جلسه و اولین سخنرانی پیرامون چهلم شهید مصطفی خمینی بود مردم در آنجا جمع شدند و خصوصاً مردم ولایتی آنها که تابع ولایت و رهبری بودند تقریباً متدینین و برای مراجع محترم احترام زیاد قائل بودند در آنجا جمع شدند ما هم در آنجا سخنرانی کردیم در باب حکومت استبداد شاه و این سخنرانی حدود سال ۵۶ بود، ژاندارمری هم مسجد را کاملاً  محاصره کرد و در آنجا ما برای اولین بار شعار مرگ بر شاه را سر دادیم و برخی مردم با ترس و لرز و برخی هم با قدرت و محکم جواب دادند و مسجد به گلوله بسته شد عده‌ای از در و دیوار فرار کردند و عده ای هم در مسجد ماندند و ژاندارم ها هم از حضور مردم ترسیده و عقب نشینی کردند و این برای اولین بار بود که شعار مرگ بر شاه در فراشبند شروع شد.

در سال‌های قبل از انقلاب با کدام جریان های سیاسی در ارتباط بودید و همچنین با کدام یک از علما در ارتباط بودید

 در سال هایی که به عنوان دانش آموز در بوشهر بودیم با برخی از علمای بوشهری که اهل فضل بودند اهل مجاهدت بودند معمولاً در روزهای جمعه و یا شب های جمعه خدمت ایشان می‌رسیدیم و در درس های تفسیر قرآن و سوال های فقهی و مذهبی خدمت ایشان بودیم سید محمد حسن نبوی بود که مرد بسیار شجاعی بودند و همچنین دبیر ادبیات عرب ما در دبیرستان بودند و شخص بسیار مبارزی بودند که مدتی هم از بوشهر به اهواز تبعید شدند در شب های جمعه تعدادی از دانش‌آموزان حدود ۵ الی ۶ نفر به منزل ایشان دعوت می‌شدند و ایشان هم ضمن قرائت آیاتی از قران به تفسیر آنها می پرداخت در روزهای جمعه منزل شهید ابوتراب که در محله سنگی بود و با این که راه من دور بود پیاده به منزل ایشان از بستگان بوشهری ما هم بود می رفتیم و آنجا به بحث می پرداختیم ایشان نماینده امام در بوشهر بودند سال ۵۱ و ۵۲، و بعداً که به شیراز آمدیم و در آنجا به حوزه علمیه حکیم می‌رفتیم مرحوم شهید دستغیب آنجا را بازسازی کرده بود و به پذیرش طلاب می‌پرداخت سال آخر بعد از دوماه تحصیل در مدرسه آنجا را رها کردیم و در حوزه خدمت ایشان رسیدیم وقتی حوزه افتتاح شد برخی از علما از جمله آقای محلاتی هم آنجا حضور داشتند و همچنین آیت الله زبرجد و بقیه علمای شیراز آنجا جمع بودند در برنامه افتتاح وقتی همه نشسته بودند آیت الله دستغیب از من خواستند که بلند شده وبه بقیه خوش آمد بگویم من هم بلند شدم و ضمن خیر مقدم این آیه شریفه را قرائت کردم چون که اساتید ما این آیه را به ما گفته بودند که در ابتدای سخنرانی آن را سرلوحه کلام خود قرار دهید و آن آیه در مورد حکومت است بسم الله الرحمن الرحیم  افمن یهدی….

آیا کسی که به سوی حق دعوت می کند بیشتر سزاوارتر از پیروی و اطاعت است یا آن که هدایت نشده و هنوز نیاز به هدایت دارد؟

بعد از حدود ۱۰ ماه متأسفانه ساواک حوزه را به هم زد در آنجا اساتید ما آیت الله سیدعلی اصغر دستغیب بود حضرت آیت الله آیت اللهی نوه آیت الله آقا سید عبدالحسین لاری بود که ادبیات به ما درس می داد آقای شیخ علی  موحد بود مرحوم آیت الله آل هاشم دستغیب بود

 آیا در آن زمان کسانی هم بودند که در مقابل حرکت های انقلابی مردم چوب لای چرخ بگذارند؟

عده قلیلی بودند که جزو گروه هایی مثل چپی ها یا دموکرات ها و منافقین نبودند در واقع فراشبند جای این گروه های انحرافی نبود تنها عده قلیلی که طرفدار حکومت شاهنشاهی بودند هم قبل از انقلاب هم در جریان انقلاب و هم بعد از انقلاب و هم در زمان جنگ برای سرنگونی این نظام وقت شماری و لحظه شماری می کردند و آنها تا الان هم هستند و الان هم به خاطر مسائلی مثل گرانی نیست که مخالف هستند اینها از قبل از انقلاب دم از سلطنت طلبی می زدند و حتی برخی از آنها بعد از انقلاب و بعد از تثبیت انقلاب باز هم این ها در آموزش و پرورش از سلطنت طلبی دفاع می‌کردند به طوری که به نصیحت های حراست هم گوش ندادند و حراست مجبور شد آنها را کنار بگذارد و آن ها امروز هم از نظام و انقلاب خورده می گیرد با بهانه هایی مثل گرانی البته امروز ممکن است کسان دیگری هم باشند که در پرتو تبلیغات با ایشان همراه شده باشند اینها همان ها هستند که هم اکنون هم در خواب و خیال خود منتظر پهلوی دوم هستند و اینها در جامعه فراشبند موجه و تاثیر گذار نیستند الان ممکن است از آزادی و دموکراسی موجود در جامعه سوء استفاده  کنند و مردم را فریب دهند

ادامه دارد…..