همزمان با سالروز ورود نخستین گروه از آزادگان به میهن اسلامی بر آن شدیم تا خاطراتی از یکی از آزادگان سرافراز بخش دهرم از توابع شهرستان فراشبند را برای شما مخاطبان گرامی بنگاریم.

به گزارش نخل بیدار، به شهر شهید پرور دهرم و به سراغ آزاده سرافراز علی حقیقی رفتیم تا از خاطرات خود برای ما و شما مخاطبان بگوید.

با درود و سلام به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر (عج) و نایب برحقش مقام معظم رهبری ؛ گرامی میداریم یاد و خاطره شهدای والا مقام انقلاب اسلامی، مدافعان حرم و جنگ تحمیلی،بویژه شهدای عزیز بخش ولایت مدار دهرم ؛
دوستان امر فرمودند، بمناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی، در خصوص سرگذشت دوران اسارت، خاطراتی رو خدمت عزیزان عرض کنم، اطاعت امر، و گوشه هایی از آن لحظات سخت و طاقت فرسا، محضر شما بزرگواران بخصوص جوانان عزیزم تقدیم خواهم کرد. امیدوارم مثمر ثمر واقع گردد.

همانگونه که مستحضرید در سال ۶۵٫ حضرت امام ( ره) آن زمان را به نام سال سرنوشت ساز نامگذاری نمودند و فرمودند که از تمام اقشار جامعه در جبهه های حق علیه باطل، حضور پیدا کنند، که رزمندگان شهر دهرم همزمان با دیگر نقاط کشور به ندای رهبر کبیر انقلاب لبیک گفته و در قالب سپاه محمد (ص) از جمله دانش آموزان مقطع راهنمایی و دبیرستان جهت اعزام به مناطق جنگی مهیا شدند و در تاریخ ۲۴ فروردین ماه سال ۶۵٫از بسیج سپاه فراشبند وناحیه فیروزآباد اعزام شدیم ، پس از استقرار در گردانهای خط شکن عملیاتی و آموزش های لازم در منطقه جنوب، یکماه بعد ،با توجه به اینکه دشمن در حال تحرکاتی در منطقه فکه _ شرهانی بود، بنا به دستور فرماندهان و لزوم عملیات ایزایی بمنظور مقابله با تک دشمن، در قالب چندین گردان عملیاتی، وارد دشت عباس شدیم، گردانی که ما و رزمندگان بخش دهرم درآن قرار داشتیم بنام امام مهدی ( عج) نامگذاری شده بود که یکی از گردانهای خط شکن لشکر ۱۹ فجر محسوب میشد و برادران همرزم از جمله شهدا ی عزیز و گرانقدر ، شهید منفرد_شهید رضایی_شهید سلیمانی _شهیدقربان_ شهیدی_ نوروزی_که در شب عملیات به درجه رفیع شهادت نائل آمد ند. رزمندگان دلاور، برادران مسعود فریدونی_ مسعود رضایی- محمد حسین محبوبی_ عبدالرضا عیدی_ غلامعلی غلامی در آن عملیات حضور داشتند…

پس از عبور از منطقه مین گذاری شده عملیات در ساعت ۱/۵ با رمز یا علی ابن ابیطالب شروع شد . نبردسنگین شبانه و پیروز مندانه، ونفوذ در خاک دشمن بعثی و آزاد سازی بخشی از خاک تصرف شده،وبه هلاکت رساندن تعداد زیادی از نیروهای دشمن و انهدام بخش عظیمی از ادوات آنها، فردای آن روز با آتش سنگین عراقی ها مواجه شدیم که بنده با چند تن از برادران، از جمله برادر عزیز جناب سرهنگ محبی ، در موقعیت بین نیروهای خودی و دشمن قرار گرفته بودیم، علی رغم تمام تلاش خود،متاسفانه زمینه جهت نجات از آن وضعیت فراهم نشد که ناچارا، در روز ۲۴٫ اردیبهشت ماه منجر شد بدست نیروهای عراقی اسیر شویم.

واقعا لحظات نفس گیر ،غیر قابل توصیف و ناباورانه ای تجربه میکردیم ، در کانالی تقریبا به ارتفاع یک متر قرار گرفته بودیم ، از طرفی در کنار خود پیکر پاک شهیدان منفرد ونوروزی را مشاهده میکردیم که تقریباً نزدیک صبح بود که عراقی ها متوجه حضور ما در کانال شدند و بوسیله تیرباری که روی یکی از تانکها نصب بود ،به سمت ما شلیک کردند ،که متاسفانه شهید منفرد از ناحیه گلو مجروح شد و پس مدتی به شهادت رسید و آسمانی شد.

بار سنگین از دست دادن دوستان و همرزمانمان در باورمان نمیگنجید از طرفی هم صدای عراقی ها به گوش میرسید که در حال جستجو و پاکسازی سنگرها و کانال بودند. صدای الله اکبر رزمندگان به گوش می‌رسید وکماکان به سمت عراقی ها آتش می گشودند و در حال مقابله بودند . هنوز امیدوار بویم شاید فرصتی پیش بیاید ازدید و تیررس عراقی ها خارج شویم. واقعا در آن لحظه تصمیم گیری بسیار سخت بود اگر از کانال خارج میشدیم قطعاً با تیراندازی عراقی ها روبرو میشدیم ،نهایتا هیچ راهی ،جزتسلیم شدن پیش رو نداشتیم.

حدود ساعت ۲ بعد از ظهر بود که یک لحظه چندین عراقی را سراسیمه ، بالای سر خود مشاهده کردیم .ترس و وحشت هم در چهره شان نمایان بود .با لهجه عربی و داد و فریاد به سمت ما اسلحه گرفتند و اشاره کردند دستها بالای سر ، گفتند پوتین ها رو از پاهاتون بیرون بیاورید ،هوا خیلی گرم بود ،با اون ماسه های داغ منطقه جنوب،دستهامون رو بستند و به کنار یک دستگاه تانک هدایت کردند، با بی رحمی تمام از همان لحظه ابتدایی، شروع به ضرب و شتم با قنداق اسلحه و پوتین و سپس یکی از بعثیون، ما ۴ نفر را به خط کرد و اسلحه را به سمت ما در حال شلیک گلوله قرار داد که در این لحظه با عکس العمل فوری یکی از درجه دران مواجه شد و سریعا با لهجه عربی با تندی برخورد کرد و اسلحه را از دستش گرفت و مانع شد که به سمت ما تیراندازی کند. ( در ضمن در همین لحظه جنگنده های جمهوری اسلامی ایران بمنظور انهدام زاغه مهمات و ادوات جنگی عراقی ها وارد منطقه عملیاتی شدند و با پرتاب چند راکت، مجدداً با عصبانیت شدید نیروهای عراقی مواجه شدیم. و این دفعه فاتحه خود را خواندیم.که با چند تا لگد و سیلی بسنده کردند، که متاسفانه سعادت شهد شیرین شهادت نصیبشان نشد.

سپس خودرو، نفر بر، یا همان پی ام پی آماده کردند تا ما را به پشت منطقه عملیاتی انتقال دهند.. هنگام سوار شدن در نفر بر، مشاهده کردیم که یک افسر بلند پایه عراقی هم که شب گذشته به دست رزمندگان بدرک واصل شده بود ، همراه ما به مقر مورد نظر انتقال دادند.
بعد ازگذشت دو ساعت حرکت، متوجه شدیم که در یک مکانی دور از منطقه، توقف کرد ما را پیاده کردند و در یک سنگربزرگ زیر زمینی که حدودا تعداد ۳۵٫ نفر از دیگر رزمندگان،بسیجی و سپاهی به اسارت در آمده بودند، قرار دادند.

(قابل ذکر است که یکی از برادرانی که همراه ما،در یک سنگر اسیر شده بود،بنام آقای محمد نوری اهل آبادان، به زبان عربی مسلط .. و در این لحظه متوجه شد که عراقی ها، ما چهار نفر را متهم میکنند که افسر کشته شده، کار ما چهار نفر ،بوده وبه دیگر نیروهای خودشان معرفی کردند .متاسفانه مجدداً شروع کردند به ضرب و شتم بسیار شدید..

عزیران ان شاءالله عمری باقی باشد ،سعی دارم در قالب چند خاطره ،در خدمتتان باشم. در این جا به همین بسنده میکنیم و در فرصت های آتی ، سرگذشت هنگام ورود به خاک عراق و اردوگاه، مابقی خاطرات، در قسمت‌های بعدی حضور شما بزرگواران ارائه خواهم کرد..

پیروز و سربلند باشید..

التماس دعا

ادامه دارد….

با تشکر از خبرنگار افتخاری نخل بیدار در دهرم /صادق طالبی

انتهای پیام