شناسه خبر : 3884
۲ مهر ۱۳۹۵ - ۹:۱۲:۰۹
خاطره ای از همرزم شهید مهدی قاسمی:

بلندتر الله اکبر بگوئيد كه دشمنان ما از همين يك كلمه مي‌ترسند

مهدی هرگاه مي‌خواست به شهر برود، صورت تك تك ما را مي‌بوسيد مي‌گفت: شما لشكريان خدا و جندالله هستيد.

نخل بیدار/ خاطره ای از همرزم شهید مهدی قاسمی :

روزي كه به آبادان رسيديم بچه‌ها (رزمندگان) را گروه‌بندي كردند، عده‌اي را مي‌خواستند جهت انتظامات بِشر قرار بدهند. مهدي مي‌گفت: من حتماً بايد در خط مقدم جبهه باشم. من با مهدي و يكي ديگر از برادران به خط مقدم جبهه آبادان رفتيم، در مدت استقرار در جبهه از روحيه‌اي عالي برخوردار بود و دائماً مي‌گفت: بچه‌ها چه سعادتي نصيب ما شده، سعي كنيد توأم با جنگ عليه استكبار جهاني، با نفس سركش خود هم بجنگيد، جنگ و جبهه محل خودسازي است اين فرصت را از دست ندهيد.

 

مدام با سخنان خود به برادران روحيه مي‌داد و در هفته‌ها روزهاي دوشنبه و پنج‌شنبه روزه مي‌گرفت و هميشه دعاهاي تعقيب نمازهاي پنجگانه و دعاي هفته را بعد از هر نماز به جا مي‌آورد و با خداي خود ارتباط برقرار مي‌نمود و باني برقراري دعاي كميل بود.

 

 هيچگاه نداي يابن‌الحسن او خاموش نمي‌شد و در نيمه‌هاي شب با نداي يا مهدي او بيدار مي‌شديم، او در انتظار مهدي موعود گريه مي‌كرد و دعاي فرج امام زمان (عج) را مي‌خواند و هميشه مي‌گفت: اي بچه‌ها، به حقيقت كه ما رهبرمان را نشناخته‌ايم اين حسين زمان اين علي را نشناخته‌ايم و باید بدانيد كه چه سعادتي به ما رو آورده و در زمان چه كسي هستيم و نماز را با جماعت برگزار مي‌نمود.

 

درست يادم مي‌آيد شب 22 بهمن 59 بود كه اعلام شد بايد در نيمه‌هاي شب الله اكبر گفته شود، نزديك به ساعت 9 بود با اينكه باران نسبتاً شديد مي‌باريد از خارج از سنگر صدا زدم مهدي نمي‌آئي بيرون؟ گفت: چرا چنين سؤالی مي‌كني؟ ما از الله اكبر زنده‌ايم. با هم بالاي سنگر رفتيم، او با صداي رساي خود الله اكبر و خميني رهبر مي‌گفت و به بچه‌ها (رزمندگان) مي‌گفت: بلندتر بگوئيد كه دشمنان ما از همين يك كلمه مي‌ترسند و آن قدر الله اكبر گفت كه صدايش گرفت.

 

نحوه شهادت:

هرگاه مي‌خواست به شهر برود، صورت تك تك ما را مي‌بوسيد مي‌گفت: شما لشكريان خدا و جندالله هستيد و هميشه انتظار شهادت را مي‌كشيد.

در يكي از شبها ساعت 10 بود كه از پشت نگهباني بر مي‌گشتيم در همين حين راديو شيراز از خبر شهادت برادر هم سنگرمان رحيمي را كه مدتي پيش زخمي شده بود شنيدم، رفتم مهدي را بيدار نمودم گفتم مهدي؛ رحيمي هم شهيد شد با يك روحيه خارق‌العاده جواب داد: ناراحت نباش برادر اين راهي است كه ما انتخاب نموده‌ايم.

 

 آري حرف مهدي عزيز تحقق بخشيد و فرداي همان روز در موقعي كه آفتاب داشت غروب مي‌كرد مهدي عزيز در سنگر بالاتر از سنگر خود در حالي كه با برادران خود جهت پرتاب خمپاره همكاري مي‌كرد با تركش گلوله تانك دشمن مزدور به شهادت رسيد و عصر زندگي فاني مهدي عزيز ما هم پاي غروب آفتاب غروب كرد و به لقاء الله پيوست.

تشییع شهید مهدی قاسمی

تشییع شهید مهدی قاسمی

شهید مهدی قاسمی

تشییع شهید مهدی قاسمی

تشییع شهید مهدی قاسمی

 

روحش شاد و يادش گرامي باد

 

 

انتهای پیام/

  • ن،ر

    • ۱۳۹۵/۷/۵ ۱۴:۳۶    

    روحش شاد و یادش گرامی باد،
    کجایند مردان بی ادعا

    1
    |
    0
  • شهید نظر میکند به وجه الله

    • ۱۳۹۵/۷/۶ ۸:۱۶    

    یاد و خاطره همه شهدا. شهید مهدی قاسمی اولین شهید جتگ تحمیلی در فراشبند می باشد. درود بر روان پاک و مطهرش

    1
    |
    0

اخبار ویژه